تبليغاتX
صبح ظهور

 

خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی‌زمان ...
اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود
و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود...
پدر می‌شود یتیمان را و مادر
برادر می‌شود محتاجان برادری را
همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را
طفل می‌شود عقیمان را
امید می‌شود ناامیدان را
راه می‌شود گمگشتگان را
نور می‌شود در تاریکی ماندگان را
شمشیر می‌شود رزمندگان را
عصا می‌شود پیران را
عشق می‌شود محتاجان به عشق را ...
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...
به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشوییم قلب‌هایمان را از هر احساس ناروا
و مغزهایمان را از هر اندیشه خلاف
و زبان‌هایمان را از هر گفتار ناپاک
و دست‌هایمان را از هر آلودگی در بازار... 
و بپرهیزیم از ناجوانمردی‌ها،ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
چنین کنیم تا ببینیم خداوند چگونه
بر سفره مان با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند
در دکان مان کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند
و در کوچه‌های خلوت شب با ما آواز می‌خواند...
مگر از زندگی چه می‌خواهیم که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟

+ نوشته شده توسط کالو در و ساعت 15:54 |
یا رب آن آهوی مُشکین به ختن باز رسان
و آن سهی سرو خرامان به چمن باز رسان

دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان

ماه و خورشید به منزل چو به امر تو روند
یار مه روی مرا نیز به من باز رسان

دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان به یمن باز رسان

برو ای طائر میمون همایون آثار
پیش عنقا سخن زاغ و زغن باز رسان

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبر گیر و سخن باز رسان
+ نوشته شده توسط کالو در و ساعت 15:50 |


Powered By
BLOGFA.COM